حکاکی تهران

  • مارکو گریگوریان با بکارگیری لیتو گرافی در رم به‏ تجربه‏های خود می‏افزاید و آثار ارزشمندی را که در مسیر شیوهء نقاشی اوست به جهان هنر ایران ارائه می‏کند. یکی از آثاری که به سال ۱۳۵۱ هجری شمسی در رم و در حیطه لیتو گرافی بوجود آورد،

 

بر طبق شواهد تاریخی بدست آمده،نخستین آثار هنری انسان به ۲۰۰۰۰ سال پیش تعلق دارد و بوضوح‏ روشن شده است که نه تنها هنرمندان ایرانی،بلکه‏ هنرمندان سراسر این کرهء خاکی،در هرکجا که‏ بوده‏اند،برحسب نیازهای زمان و مکان،نبوغ و استعداد خود را به اثبات رسانده و با بکارگیری هر وسیله‏ای که‏ در دسترس خویش داشته‏ اند به هنرنمایی پرداخته و در این راه،طرح و نقش خود را بر پهنهء هر سطحی که‏ جوابگوی نیاز درون آنان بوده نشانده‏اند.آنان در ادوار تاریخی،به اثبات رسانده‏اند که نه تنها از سطوح محدّب‏ و مقعر کوزه‏ها و کاسه‏ها-در ترکیب‏بندی فرم و نشست‏ تناسب دقیق اشکال نهراسیده و آن را مانعی فراراه‏ خویش نپنداشته‏اند،بلکه با کوته‏نمایی اندام‏ها چنین‏ سطوحی را هماهنگ با طراحی و نقاشی خود نموده‏اند.

بی‏تردید هنرمندان ایرانی نیز با آن گذشتهء بالنده که‏ حدود ۱۲۰۰۰ سال تمدن را بدوش می‏کشند بی‏هیچ‏ پروائی هنر طراحی و رنگ‏آمیزی خود را گاه به روی‏ سنگ و سفال و گچ،گاه به روی چوب و شیشه و کاشی،و گاه نیز به روی پارچه و عاج و دیگر وسائلی‏ که سطحی هموار را برای عمل طراحی و نقاشی فراهم‏ می‏ساخت به نمایش در آورده‏اند و در اختیار نداشتن‏ بومهای نقاشی امروزی نمی‏توانست چنین عطشی را در دل آنان خاموش نماید.بنابراین به هرکجا و به هرچه‏ نگاه می‏کنیم جای پای نبوغ هنرمندانی را می‏بینیم که‏ هیچگاه خود را بعنوان نقاش معرفی ننموده و مدعی چنین‏ دست‏آوردی نبوده‏اند.

هنر حکاکی ایران که در بستر زمان به تحولاتی‏ شگرف می‏رسد،خود وسیلهء بیان دیگری است که راه را برای کاربرد ارزشهای طرح و نقش می‏گشاید،همچنن‏ زبان گویای دیگری است که به زیبایی‏های نهفته در آثار ایرانی اشاره می‏کند.مهرهای استوانه‏ای شکل‏ هخامنشی که متعلق به حدود ۳۲۰ ق.م است،نبوغ و استعداد آنان را در حک استوانه‏های دوار به اثبات‏ می‏رساند.آنان با بهره‏گیری از موم که هم به جای‏ سطحی زیرین،و هم به جای جوهر و رنگ بکار می‏رفت به ترسیم اشکال انسانی و حیوانی می‏پرداختند و تناسب اندام حیوان و انسان را که در استوانه‏های دوار رعایت کرده بودند-با غلطاندن استوانه‏ها به روی اشیاء و اسناد درباری-به صورت نقش برجسته(بارولیف) ارائه می‏دادند که کوچکترین خللی در ترسیم اندازه‏ها و نمایش عضلات،پوست،و البسهء پیکره‏های نیم برجستهء انسانها و نقش گل و گیاه و دیگر شکلهای فیگوراتیو بوجود نمی‏آورد.این اشکال نیم برجسته قدرت نمایشی و سطوح تیره و روشن خود را زمانی عیان می‏ساختند که‏ نور بر آن برجستگیها و فرورفتگیها می‏تابید.جا دارد متذکر شویم که این همه دقت و ظرافت در اشیایی‏ چنین ریز و کوچک گواه ذوق و سلیقهء هنرمندانی است‏ که با امکانات محدود حضور خود را در عرصهء هنر ایران‏ اعلام داشته‏اند.بویژه اینکه خوب می‏دانیم عمل کندن‏ و حکاکی نمودن،دشوارتر از بکارگیری قلم‏مو بر روی‏ سطوحی صاف و یکدست است.از دیگر آثار بدست آمدهء تاریخی می‏توان به ظروفی اشاره‏ کرد که متعلق به ۲۴۰۰ تا ۲۳۰۰ ق م است و در گور ملکه پویائی واقع در اور یافت شده است.این ظروف‏ که در نهایت ظرافت حکاکی گشته،از سنگ سبز رنگی است که گمان می‏رفت در کولی واقع در هرپا، یعنی در وادی سند شکل گرفته است،امّا در قرن حاضر، به سال ۱۳۴۹ هـ.ش حفاریهای دامنه‏داری در تپه یحیی‏ واقع در کرمان صورت پذیرفت و کارگاه‏های‏ سنگ‏تراشان از زیر خاک بیرون آمد که سرشار از آثار حکاکی شدهء ناتمام بود؛سپس در نزدیکی آن،معادن‏ متروک پیش از تاریخ پیدا شد و آزمایشهای فیزیکی و شیمیایی تأیید کرد که سنگ سبز یاد شده از همان‏ جنس سنگ اور و هرپا است.همچنین در حفاریهای‏ تپه یحیی بتی سنگی بدست آمد که پیشینه و عمر این‏ صنعت و هنر را تا سال ۴۵۰۰ ق م نشان می‏دهد.این‏ سنگ سبز را هنوز هم از این منطقه استخراج می‏کنند و به‏ مشهد می‏فرستند و بدین ترتیب رشته پیوستهء هفت هزار سال تاریخ این صنعت و هنر محلی را از گسستگی و انحطاط می‏رهانند.بی‏تردید شواهد تاریخی موجود که‏ در این سرزمین یافت شده است گواه هنرآفرینی این‏ هنرمندان بشمار می‏رود،بویژه اینکه انعکاس نقوش‏ مطروحه را متعاقبا در دیگر آثار ایرانی شاهد هستیم.

هنرمندان ایرانی در ترسیم نقوش پارچه‏های قلمکار، با استفاده از قالب‏های چوبی کنده‏کاری شده و با سود جستن از رنگهای طبیعی به هنرنمایی پرداخته و بخوبی‏ توانسته‏اند صفحهء زرین دیگری را بر دامنهء هنرهای‏ ایرانی بگشایند.هنرمند قلمکار گاه از طراحی و رنگ‏آمیزی کاشی‏ها و گاه نیز از دیگر هنرها ایرانی‏ تقلید و یا الهام می‏گیرد،زیرا در ارائه باره‏های اندیشه و تفکر که در طراحی و رنگ‏آمیزی اثرش بکار می‏بندد همان ارزشهایی را برمی‏گزیند که در دیگر آثار ایرانی رخ‏ نموده است.آنان درواقع از وحدت اندیشه سود می‏جویند و راه خود را از اسلاف خویش جدا نمی‏پندارند و این ارتباط و همبستگی را در گذر تاریخ‏ حفظ و حراست نموده‏اند.در این‏ تصاویر شاهد بکارگیری نقوشی هستیم که نه تنها در هنر کاشی‏کاری،بلکه در دیگر هنرهای ایرانی نیز بکار رفته‏ است.

هرچند عمل حکاکی(گراوور)که به عنوان‏ چاپ‏های دستی در ایران مشهور است؛هنرمند حکاک‏ را غالبا با محدودیت در تنوع رنگذاری مواجه می‏کند،و مشکلات فراوانی در رنگ‏آمیزی آثارش بوجود می‏آورد، معذلک،زمانیکه او نیاز حضور رنگی را احساس‏ می‏نماید،به هیچ‏وجه از بکار بردن رنگ عاجز نمی‏ماند.درواقع هنرمندانی که با صبر و حوصلهء وصف‏ناپذیر در سطوحی کوچک به ارائه پیچیده‏ترین‏ طرحها می‏پردازند چگونه ممکن است از محدودیت و دشواری رنگ‏ذاری در حکاکی بهراسند؟جا دارد متذکر شویم،که این هنرمندان حتی زمانیکه امکان رنگ‏ذاری‏ در حکاکی را نداشته و با چنین تکنیکی آشنا نبوده‏اند، گاه اتفاق افتاده که بعد از اتمام آثار خویش آنها را با رنگهای گوناگون آراسته‏اند.

از اولین آثاری که توسط حکاکی به‏ روی چوب‏ ساخته و پرداخته شد،می‏توان به کتاب قانون در طب و یا به کتاب نجات ابن سینا اشاره کرد که به سال ۱۰۰۲ هجری قمری،مطابق با ۱۵۹۳ میلادی در رم شکل‏ گرفت و چه بسا حضور چنین نمونه‏هایی در ایران سبب‏ رشد این تکنیک و هنر شده باشد.

در اروپا قبل از اینکه گراوور به‏روی چوب متداول‏ گردد،این عمل را به‏روی سنگ انجام می‏دادند،ولی‏ به‏علت سختی تراش سنگ و اشکال حمل‏ونقل آن‏ -و به‏علت سنگینی و وزن زیاد-بزودی چوب‏ جایگزین الواح سنگی گردید و به‏همین مناسبت‏ گراوور به‏روی چوب نامیده شده است.طرز عمل نیز بدین ترتیب بوده که ابتدا طرح تصویر را به‏روی چوب‏ ترسیم می‏کردند و یک یا چند متخصص این فن اطراف طرح مزبور را می‏تراشیدند تا بقدر کافی گود شود و تصویر یصورت برجسته درآی،سپس به‏روی طرح، مرکت مخصوص حکاکی قرار می‏دادند و نقش مزبور را به‏روی کاغذ یا پارچه چاپ می‏کردند.پارچه‏های‏ قبطی قرون چهاردهم،پنجم و ششم میلادی با همین‏ اسلوب چاپ گردیده و نمونه‏های آن در موزهء لوور پاریس‏ موجود است.در فرانسه برای اولین بار به سال ۱۳۷۰ میلادی گراوور به‏روی چوب بکار ربرده شد؛لیکن در دوره‏های جدید که موئاد تازه‏ای اختراع گردید بجای‏ چوب از اینولئوم استفاده نموده‏اند.

درباره«چاپ سنگی»ایران یا«لیتو گرافی»نیز باید گفت:هرچند که درواقع نقش به‏روی سنگ‏ حک نمی‏شود،امّا این تکنیک و هنر در زمرهء آثار گراوور مطرح شده و دامنهء وسیعی را در اختیار هنرمندان‏ قرار داده است.در این روش،تصویری که با مرکب و یا رنگهای مخصوص لیتوگرافی به‏روی سنگ ترسیم‏ می‏شود،بطور معکوس به‏روی کاغذ منتقل می‏گردد.

چاپ سنگی در ایران رونق بسزائی داشته و تمامی‏ راز و رمزهائیکه در مینیاتورهای ایرانی دیده می‏شود،در کتاب‏های چاپ سنگی نیز مشاهده شده است.آثاری‏ از این دست،اغلب اتفاق افتاده که به دست صاحبلان‏ ذوق و یا دارندگان کتاب و یا احتمالا بدست نگارگر لیتوگراف رنگ‏آمیزی شده است.

از ابتدایی‏ترین نمونه‏های چاپ سنگی می‏توان به‏ کتاب حامل المتن جامع الشرحین که متعلق ۱۲۶۵ هجری قمری و کتاب حبیب السیر که متعلق به ۱۲۷۳ هجری قمری و یا به تذکرة الخطاطین که به‏ امتحان الفضلا نیز شهره است و متعلق به ۱۲۹۱ هجری‏ قمری است و بسیاری دیگر از این دست اشاره کرد.نمونه‏های مطروحه،هرچند که از رنگ‏آمیزی بی‏بهره‏اند.معذلک تمامی سجایای تذهیب کاری،تشعیر،تزئین و دیگر خصوصیات‏ مینیاتورسازی ایران را در خود حفظ نموده‏اند.

از اواخر نیمه دوّم سدهء سیزدهم هجری قمری،با به‏ تصویر کشیدن سفرنامه‏های ناصر الدّین شاه به‏عنوان‏ روزنامه‏های وقت،چون روزنامهء سفر از تهران الی‏ کربلا و نجف متعلق به ۱۲۸۷ هـ.ق و یا روزنامهء سفر به‏ مدینه که متعلق به ۱۲۹۴ هـ.ق است و یا با به تصاویر کشیدن کتبی چون کلیله و دمنه،یوسف و زلیخا،خمسهء نظامی و یا مجموعهء طلسم اسکندر،فصل دیگری در ترسیم کتابهای نفیس چاپ سنگی گشوده می‏شود .

از آنجائیکه چاپ سنگی در تکثیر کتب و تصاویر هنری مشکلات فراوانی داشت و به کندی صورت‏ می‏گرفت،با ورود چاپ سربی و سرعت بیشتر در تکثیر،طریقهء تازه‏ای به فن کتابت ایران افزوده گردید.یکی از روحانیون که برای نخستین بار چاپ سربی را در شیراز بکار گرفت،میرزا احمد تبریزی است که به میرزا احمد خوشنویس و همچنین به وحید الاولیاء شهرت‏ دارد.وی در چاپ سنگی مهارت داشته و در سال‏ ۱۳۲۶ هجری قمری با سفر به بمبئی،یک دستگاه‏ ماشین چاپ به انضمام چرخ سوزن‏زنی و کاغذبری و صحافی که با دست و پا کار می‏کرد خریداری و به‏ شیراز حمل می‏نماید.وحید الاولیاء شاید از نادر کسانی‏ باشد که جهت حفظ دست‏آوردهای مذهبی و ادعیه‏های‏ دینی تا چاپ سه رنگ،آبی،قرمز و سبز پیش می‏رود و گاه نیز از آبی،قرمز و بنفش در مجموعه آثار خود سود می‏جوید.

با گسترش هنر حکاکی در غرب،غالبا،نقاشان آن‏ سامان به هنر گراوورسازی نیز توجه نموده و آثار ارزشمندی در حیطه حکاکی به‏روی فلزاتی چون مس، روی و یا آلومینیوم بوجود آوردند.بطور مثال می‏توان به‏ آثار حکاکی آنتونیو پولا یوئولو(۱۴۳۱-۱۴۹۸ م)آندرئا (۱۴۳۱-۱۵۰۶ م)هنرمندان ایتالیائی،آلبرشت‏ دورر(۱۴۷۱-۱۵۲۸ م)هنرمند آلمانی پتر،پل روبنس‏ هنرمند هلندی و بعدها به آثار هنرمندانی چون گویا، دومیه و سپس به آثار نقاشانی چون ماتیس،پیکاسو و پراک اشاره نمود.با توسعه و تحول این فنون و سفر مارکو پولو و یا شاردن به ایران؛در هامبورگ گلستان‏ سعدی و دیگر آثار شعرای ایران و یا سفرنامه‏های‏ مارکو پولو و شاردن به‏صورت«گراوور»به چاپ می‏رسد و نمونه‏هایی از این دست را به ایران می‏فرستند که مورد توجه درباریان و هنرمندان ایرانی وقت قرار می‏گیرد.

در عصر حاضر نیز حکاکی به‏روی فلزات و استفاده‏ از اسیدهای گوناگون در ایران رواج یافته و هنرمندان‏ نقاش نیز اکثرا چون هنرمندان غرب به فراگیری حکاکی‏ و استفاده از امکانات تکثیر و دیگر خصوصیات‏ گراوورسازی در ارائه آثار خویش پرداخته‏اند.آثاری که مرزه به‏دست هنرمندان ایرانی و یا دیگر هنرمندان‏ حکاک در جهان ساخته و پرداخته می‏شود از چنان‏ تنوعی برخوردار است که برای گروهی جای نقاشی را گرفته و در هر قسمت آن با تخصصی خاص بطور جداگانه به پیش می‏روند.هنرمندان اروپائی با گسترش روزافزون فنون حکاکی راه خود را از صنعتگران‏ و متخصصین چاپ جدا کرده و دستاوردهای چاپ‏های‏ دستی را که گوتنبرگ مبتکر آن بود-جهت تکثیر آثار هنری-حفظ و حراست نموده‏اند.

از هنرمندان عصر حاضر ایران که در این زمینه به‏ فعالیت پرداخته‏اند می‏توان به عباس مصباح‏زاده، هوشنگ پزشک‏نیا،محمود جوادی‏پور،رضا فروزی، پرویز تناولی،رضا بانگیز،درخشنده زعیمی،مارکو گریگوریان،همایون مظاهری،ناهید حقیقت،ابراهیم‏ احراری،نوریان،جعفر روحبخش،ژنا جلیلی و بسیاری‏ دیگر اشاره کرد.

عباس مصبازاده به‏روش حکاکی تیزابی‏ (حکاکی به‏روی فلز به‏وسیلهء اسید)علاقمند می‏گردد و با سود جستن از خط به هنرنمایی می‏پردازد.اکثر آثاری‏ که او بوجود آورده،به‏صورت منفی(نگاتیو)است.

یکی از آثاری که وی به سال ۱۳۲۶ هجری شمسی به‏ طریقهء حکاکی تیزابی ساخته و پرداخته، «بسم اللّه الرحمن الرحیم»می‏باشد که به‏صورت منفی‏ ارائه داده است.این اثر که با مرکب سیاه به‏روی کاغذ سفید شکل گرفته است.در ترکیب‏بندی خطوط ریز در کنار درشت و خطوط عمودی در تقابل با افقی و سرانجام‏ در استتار خطوط مورب به فضاسازی و زیبایی‏های‏ بصری ارزشمندی رسیده است که یادآور تضاد بین نورو ظلمت و یا روشنایی و تاریکی است بویژه که از نام‏ خداوند و آیات قرآنی بهره جسته و از بکارگیری رنگهای‏ مشعشع دوری نموده است.

مارکو گریگوریان با بکارگیری لیتو گرافی در رم به‏ تجربه‏های خود می‏افزاید و آثار ارزشمندی را که در مسیر شیوهء نقاشی اوست به جهان هنر ایران ارائه می‏کند. یکی از آثاری که به سال ۱۳۵۱ هجری شمسی در رم و در حیطه لیتو گرافی بوجود آورد،حکایت از سیالیت قلم و چیره‏دستی وی در این زمینه دارد. مروزه،با توجه به پیشینهء کنده‏کاری،حکاکی و چاپ سنگی(لیتو گرافی)در ایران-هرچند که چاپ‏ سنگی به‏دلیل رونق انواع چاپ و به بازار آمدن‏ ماشین‏های مدرن به فراموشی سپرده شده،و از مسیر هنری خویش خارج گردیده-هنر حکاکی با تنوع‏ بیشتری به حیات خود ادامه می‏دهد،زیرا در اثر ارتباط روزافزون ما با غرب و با گسیل داشتن و سفر نمودن‏ هنرمندان ایرانی به‏دیار فرنگ شاهد گسترش امکانات‏ وسیع‏تری هستیم.جا دارد متذکر شویم که اکثر هنرمندان یاد شده تحصیلات خود را در اروپا و یا آمریکا به‏پایان رسانده و در بازگشت به ایران به تدریس این‏ رشته‏ها،با تمام فقدان‏ها و کمبودها-از قبیل در اختیار نداشتن دستگاه پرس مخصوص حکاکی(چوب،فلز و سنگ)و بویژه پرس لیتو گرافی که هنوز هم این کمبود را حتی در دانشکده‏های هنری تهران نیز می‏بینیم- پرداخته‏اند.

امید می‏رود روزی بتوانیم این کمبودها را که با اندک تلاش و هزینه برطرف می‏گردد،از سر راه‏ هنرجویان برداشته و شاهد شکوفائی استعدادهای آنان‏ در این زمینه باشم.

در خاتمه قابل ذکر است،با توجه به تحولات‏ صنعتی-هنری،و سرانجام گستردگی این مبحث که‏ در بستر تاریخ شکل گرفته است،بررسی بیشتر را-در دوره‏های گوناگون-به فرصتی دیگر موکول می‏نمائیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *